|
چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است!
|
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم...
خوندم: اقتصاد ایران از پاییز جراحی می شود.
تنها چیزی که یادم آمد، قصه رستم بود و سهراب و نوشدارو و مرگ و قبل و بعد و ...
از اینکه گاهی مرا جزء انسانها حساب می کنی، از تو متشکرم.
وقتي مثلِ سگ دنبال اتوبوس دويدن عينِ بي منزلتي است. ابلهانه ترين كار نشان دادن كارت منزلت به راننده است.
- امتحان چه طور بود؟
- برخلاف انتظار، سؤالات را از کتاب داده بود!
کامپیوترم برای خودتان…
که ما نخواستیم!
اومدم سرویسش کنم، سرویسش کردم!
پ.ن: با این اوضاع تا اطلاع ثانوی وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی و کامنت گذاشتن و جواب کامنت دادن بی معنی است!
چه بسا کسانی که با ستایش دیگران فریب خوردند.
امام علی (ع)
از اینکه انفجار کار خرابکار ها نیست، چقدر به خودمون می بالیم. حالا چه اهمیتی داره که چند نفر پخته شدند و چند نفر کشته. ارتقای امنیت اجتماعی را عشقه!.
توصیه کردم سنگ قبرم را شفاف بسازند، تا بقیه بفهمند مردن یعنی چه!
گم شدم در خود چنان کز خویش نا پیدا شدم***شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
سایه ای بودم ز اول بر زمین افتاده خوار***راست کان خورشید پیدا گشت و نا پیدا شدم
ز آمدن بس بی نشان و از شدن بس بی خبر***گوییا یک دم برآمد کامدم من یا شدم
نه مپرس از من شخن زیرا که چون پروانه ای***در فروغ شمع روی دوست نا پروا شدم
در ره عشقش قدم در نه اگر با دانشی***لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
چون همه تن دیده می بایست بود و کور گشت***این عجایب بین که چون بینای نا بینا شدم
خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی***تا کجاست آنجا که من سرگشته دل آنجا شدم
چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان***من ز تأثیر دل او بیدل و شیدا شدم
هر شب آتش در نیستانی فُتاد...
عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیر ها چه اندک.
امام علی (ع)
دیروز فهمیدم یک انگلم. خندیدن سرِ کلاس به موی استاد چه اثراتی که نداره!؟
پارسال به تعداد خودکشی های نافرجامش زندگی کرد.
انسان، انسان است. با حیوان تفاوت دارد. انسان اختیار دارد. در نتیجه هر کاری که می خواهد می تواند انجام دهد.
انسان، انسان است. با حیوان تفاوت دارد. انسان عقل دارد. در نتیجه هر کاری که می خواهد نمی تواند انجام دهد.
پی نوشت: برو خودت رو مسخره کن!!!
وقتی که سگِ نگهبان گرگِ گرسنه را درک کرد؛ محکوم به مرگ شد.
خواستم؛
خواستی؛
نخواست؛
نشد.
-فردا تولد مِ
-به دَرَک!
زندگی؛ مقدمه ایست بر متن مرگ...
بازی استقلال و پیروزی چیزی حدود 75 هزار تماشاگر داشت. این نکته ثابت می کند که سطح شعور ملت بالا رفته است.
پی نوشت: من خودم یک استقلالیِ دو آتیشه هستم. پس لطفاً به کسی بر نخوره.
کسی را که نزدیکانش واگذارند، بیگانه او را پذیرا می گردد.
امام علی (ع)
وقتی کسی میگوید که جایی در حال بازسازی است. وقتی که کسی وعده ی آغازی دوباره را در روزی معین میدهد. انتظار داریم که کاری متفاوت و بهتر از قبل ارائه بدهد.
اما در اینجا خبری از این حرف ها نیست!.
سال جدید وبلاگم را از امشب شروع می کنم. تغییراتی در آن داده ام، نه خیلی مهم و نه خیلی بی اهمیت. آنهایی که رفیق هستند این تغییرات را فهمیده اند اما بقیه می توانند در ادمه مطلب ببینید.
در سال جدید، بازهم آنچه یافت می نشود آنم آرزوست...
عیدتان مبارک.
پی نوشت: این وبلاگ تا 15 فروردین 1387 به روز نمی شود.
توجه: این وبلاگ در حال بازسازی است و قسمت های مختلف آن در حال تکمیل شدن است.
***مراقب ریزش آوار باشید***
دنیای تصویر توقیف شد!
گویی وزارت فرهنگ و ارشاد شمشیرش را برای بریدن گلوی فرهنگ تیز کرده است. گویی آقایان فقط ارشادش را می پسندند. دیگر سینما را هم نمی خوانیم، خیال آقایان راحت. گویی اینجا نشریات برای توقیف شدن منتشر می شوند.
فردا چهارشنبه سوری است؛ تصمیم دارم آرشیو 7 ساله ی دنیای تصویرم را بسوزانم. 7 سالی که دنیا را از راه تصویر می شناختم. می دانم کسی از این کار ناراحت نمی شود، بجز خودم. می دانم کسی هم از این کار خوشحال نمی شود. و می دانم که منطقی ندارد این کارم به جز اثبات خریتم!
اصلاً چه اهمیتی دارد اگر نشریاتم را بسوزانم، اگر کتاب ها یم را بسوزانم، اگر سازم را بشکنم. و اگر همه این کار را بکنند. هیچ!
فرهنگ به چه کارمان می آید. هر وقت احساس کردم که دچار بحران فرهنگی شده ام، خودم را به وزارت محترم معرفی می کنم تا ارشادم کنند.
می گویند دنیای تصویر استفاده ابزاری کرده است از عکس بازیگران بدنام خارجی! یعنی عکس شان را چاپ کرده است. گویی آقایان سریال های سیمای جمهوری اسلامی را نمی بینند و اگر می بینند دقتی به بازیگران آنها نداند.
تصمیم داشتم نام ببرم از پورنو استار هایی که تصاویرشان از سیمای آقایان پخش می شود. اما ترسیدم که متهم شوم به استفاده ابزاری از نام بازیگران بدنام خارجی!
بگذریم...
روضه خوانی ام را نگه می دارم برای توقیف سایر نشریات؛ اعتماد، کارگزاران، چلچراغ، فیلم، آئین، دنیای اقتصاد، سرمایه، شهروند امروز و حتی شاید اطلاعات!
گزارشگر: از اینکه امروز برای اولین بار رأی میدید چه حسی دارید؟
(1)
یک لحظه چراغ آرزوها پُف کن
قطع نظر از جمال هر یوسف کن
زین شهد یک انگشت بکام تو کشم
از لذت اگر مست نگردی تف کن
(2)
آلودۀ دنیا جگرش ریش تر است
آسوده تر است هرکه درویش تر است
هر خر که بر او زنگی و رنجیری هست
چون به نگری بار و برش بیشتر است
(3)
یارب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرود انرا پشّه چو پیلی بفرست
فرعون صفتان همه زبردست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست
(4)
گفتی که فلان ز یاد ما خاموش است
از بادۀ عشق دیگری مدهوش است
شرمت بادا هنوز خاکِ درِ تو
از گرمیِ خونِ دلِ من در جوشست
(5)
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان تُرا میسر گردد
مغرور مشو بخود که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق برگردد
ابوسعید ابوالخیر
24 اسفند
مظلومانه اما با نشاط
به یاران خاتمی رأی دهیم
تا
بازی از پیش طراحی شده
برخی آقایان را
برهم بزنیم؛
در انتخابات شرکت کنیم
تا نشان دهیم
ایران را برای همه ایرانیان
می خواهیم؛
دست به دست هم و
همراهان سید خندان را بر می گزینیم
و در پی یافتن درمانی برای درد هایمان باشیم
تا نشان دهیم
کین درد مشترک هرگز جدا جدا، درمان نمی شود.
لیست ائتلاف اصلاح طلبان (یاران خاتمی) در شهر تهران را در ادامه مطلب ببینید.

بیچاره ملتی که سیاوش ندارد
بعضی وقت ها فکر می کنم چقدر خوشبختم من؛ یادِ متنی افتادم که به گمانم از محمد صالح علا بود. می گفت بالا می روم خوشبختم، پایین می آیم خوشبختم، خوشبختی مثل آدامش چسبیده به کتِ من (البته دقیقاً متن به خاطرم نمانده).
شاید برای شما سؤآل است که چطور یک آدم در این دنیای کثیف اینقدر احساس خوشبختی می کنه.
دیروز یک امانوئل از نزدیک دیدم؛ تا حالا یک امانوئل از نزدیک دیده ای؟ من که ندیده بودم.
دیروز با یک مرسدس E350 تصادف کردم؛ تا حالا چراغ عقب یک مرسدس E350 را خودت تنهاشکسته ای؟ من که نشکسته بودم.
دیروز به یک کولی که گدایی می کردم کمک نکردم، نفرینم کرد؛ تا حالا یک کولی نفرینت کرده است؟ من که تا حالا به این دلیل نفرین نشده بودم.
دیروز خیلی عجله داشتم و اتوبوس هم نمی آمدم، تاکسی در بست گرفتم؛ تا حالا تنها سوار یک تاکسی نشده بودم؛ شما شده بودید؟
دیروز یکی از دوستان از زندان آزاد شد؛ خیلی خوشحال شدم چون تا آنوقت یک زندانی سیاسی از نزدیک ندیده بودم. شما یک زندانی سیاسی از نزدیک دیده اید؟
دیروز موتور سواری کیف دستی مرا دزدید؛ خدای من دیدن یک دزد واقعی از نزدیک چه لذتی داشت.
دیروز با اطمینان جوابِ سؤالِ دوستی را دادم، هر بچۀ دو ساله ای می فهمید که اشتباه جواب دادم. خنده دیگران نشان داد که حسابی ...وز شدم. چقدر خوشحال بود، چون تا حالا اینقدر قشنگ ...وز نشده بود. شما تا حالا ...وز شدید؟
دیروز سوارِ سمند همکلاسیم شدم تا من را از وسط حیاط دانشکده تا درب خروجی برساند، من که تا حالا سوارِ یک سمند نشده بودم. شما تا حالا سوار یک سمند شده اید؟
این همه دلیل برای احساس خوشبختی کافی نیست؟!
تذکر؛ دیروز می تواند هر روزی باشد به جز امروز.