|
چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است!
|

عیدتان مبارک
چند بت بشکست احمد در جهان
تا که یا رب گوی گشتند اُمتان
گر نبودی کوشش احمد تو هم
می پرستیدی چو اجدادت صنم

زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینم روزی در جهان، نام محمد نیست
خار همیشه خوارِ گُل نیست.

ساعت 10:30 بود که توی صف نون-وایی به عنوان نفر آخر واستاده بودم. ساعت 12 که نوبت به من رسید، چشمم به صندوق صدقات خورد که روش نوشته شده بود: "صدقه عمر را زیاد میکند"
با خودم فکر کردم؛ حتماً برای تلف کردن، توی صف نون-وایی.
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا زنای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
تصمیمش رو گرفت. کاپشن کهنه ش رو پوشید و از خونه زد بیرون. از پله های مترو پائین رفت. جوری که همه بفهمن دستش رو کرد توی کیف یه پیرزن...
حالا خیالش راحته که باباش فقط نون 5 نفر رو می خواد بده؛ حداقل 6 ماهی رو که تو زندونه.
شاید تا آخر هفته نباشم. شاید هم تا اول هفته ی بعد. شاید هم تا آخر هفته ی بعد.
نمی دونم تا کی...
شاد باشید.
بر چهره ندارم ز مسلمانی رنگ
بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ
آن رو سیه، که، باشد از بودن من
دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ
گر مقتدای جاهلی کرده است در دین جاهلی
تو مقتدای کاملی الله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما
خوانم حسین کربلا الله مولانا علی
آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد
هم باقر و صادق گو الله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما
گوید علی موسی الرضا الله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان
با عسکری رازی بگو الله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین
خارج رود زیر زمین الله مولانا علی
عیدتان مبارک

آخه
اما
ببین
اگه
چه طور بگم؟
یه روز
این فرق میکنه
بگم؟
من
تو
نمی دونم باور می کنی
یه لحظه اجازه بده
فکر نکنی که
همه فرصت ها از دست رفت، اینقدر معطل کرد. حالا فقط افسوس...
اونایی که تو اتوبوس می خوابن دو دسته اند:
1) اونایی که خیلی خسته اند.
2) اونایی که خودشون رو به خواب زدند تا جاشون رو به پیرمرد مریض ندن!!!
تو که توی اتوبوس خوابت نمی بره؟