تبليغاتX
این است انسان
چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است!
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت اید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
 
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
 
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
 
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
 
هیچ چیز ارزان نیست

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:2  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

من یک پروانه ام؛ من آلزایمر دارم؛ به آلزایمرم افتخار میکنم. که همۀ هویتم، سوختنم، را از آلزایمرم دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:49  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

یک جای کار می لنگد؛ یک جای کار اشتباه شده. یک مشکل بزرگ وجود دارد. نمی دانم اشتباهش چیست و کجای کار اشتباه شده، مشکل از کجاست. شاید این اشتباه خودم هستم. چگونه باید رفع کنم این اشتباه را و حل کنم این مشکل را؟ این را هم نمیدانم. شاید با تعویض قطعه و یا حذف مشکل.

شاید اصلاً مشکلی نیست، و اگر مشکلی باشد باکمی خوابیدن حل شود!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:29  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

هیچ وقت فکر نمی کردم که اگر قرار باشد خودم را معرف کنم، یک هفته باید فکر کنم که من کیستم. شاید اینکه برای رسیدن به جواب این سؤال (من کیستم؟) نیاز به یک هفته فکر هست زیاد دور از ذهن نباشد، اما حداقل وقتی که چند سال است با این دغدغه روز را شب میکنم و شب را روز حداقل باید چیزی برای گفتن داشته باشم.

بگذریم از حاشیه، "بهار خانم" در ادامه "پته ریزونِ" آقا سعید خواستند که من هم کمی پته خودم را روی آب بریزم؛ خُب من هم این کار را میکنم. اما نمی دانم (بلد نیستم) که باید بیوگرافی بگویم یا...

اما به هر حال طبق رسم و عرف!!! این کار ها، بشنوید از من که ...

خودتو معرفی کن:

تمام این وبلاگ معرفی از من است. میدانم که قبلاً قطره ای آب بد بو بوده ام که اگر دمی الهی نبود همان قطره می ماندم، و در این ماندن حتماً میگندیدم! نمی دانم امروز شاید آدمی هستم، که بخشی است از زیست بوم جهان هستی، بخشی از آدم هایش، حیواناتش، حشراتش، گیاهانش. شاید انسانی هستم تنها در میان تن ها. مادرم نامم را هرچه گفت، امید نبود. امید را خودم برای خودم انتخاب کرده ام. و دوست دارم که همه (حداقل در این وبلاگ) مرا امید بخوانند. میدانم که بی دلیل در این دنیا نیستم اما نمی دانم به چه دلیل هستم. شاید خیلی مهم نیست. سؤال بعد اینکه:

فصل مورد علاقه :

بهار را، دوست دارم که متولد بهارم. زمستان را که نمی دانم چرا.

رنگ مورد علاقه:

آبی آسمان و آبی دریا. و سیاه.

غذای مورد علاقه :

ماکارونی را به شدت دوست دارم و جوجه کباب را.

موسیقی مورد علاقه:

از بین سازها به تار و سه تار و گیتار! خیلی علاقه دارم. خواننده ها در کنار سیاوش قمیشی و داریوش، شهرام ناظری و سراج را وحشتناک دوست دارم. و موسیقی رپ گوش میدهم و کارهای هیچکس و EMZIPER را دوست دارم (سلیقه موسیقیایی من مثل آش رشته میمونه)

بدترین ضدحالی که خوردم:

هنوز بدترین ضد حالم را نخورده ام!!!

بهترین خاطره :

به خدا، همیشه در خاطره خوانی مشکل داشتم. یکی از بزرگترین مشکلاتم این است که خاطراتم را زیاد فراموش میکنم. برای همین تصمیم دارم از چند روز آینده به نوشتن آنها به صورت روزانه بپردازم. اما برای اینکه جواب این سؤال خالی نباشد شاید قبول شدن در دانشگاه.

کسی که بخوام ملاقاتش کنم:

خیلی ها...

کسی که نخوام ملاقاتش کنم:

کسی را نمیشناسم که نخواهم ملاقاتش کنم.

برای کی دعا می کنم :

بستم زدعا که دعا بی هوسی نیست***ما را زخدا غیر خدا ملتمسی نیست.           فکر میکنم کسی که مشکلش با دعای من حل شود، با دعای خودش نیز حل میشود. اما برای همه بندگان خدا دعا میکنم.

موقعیت من در ده سال آینده:

خدا داند اما من دوست دارم که یک انسان خوب باشم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 22:57  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حل معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت و گوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:59  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

فکر مثبت بکنید؛  به هر چیز فکر کنید همان اتفاق میافتد؛ طبیعت برای شما راه میگشاید تا به هر چه می خواهید برسید.

من که مدت هاست دوست دارم در آغوش نور باشم، نوری ازلی و ابدی. پس اینجا چه میکنم؟ چرا همه اطرافم سیاه است و تنها روشنایی، نور مانیتور است؟ نوری که نه ازلی است و نه ابدی است.

من که مدت ها ست آرزو دارم کسی سر چهارراه به من گل نفروشد. پس این تک شاخۀ رُز قرمز روی میز من از کجا آمده؟

سال هاست دوست دارم شب ها خودم تفألی به حافظ بزنم و شوری و حالی. پس چرا فالِ امشب من نیز از داخل پاکت بیرون آمد؟

بگذریم...

شب سردتان بخیر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:46  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

نخبه الف؛

 تورم به دو علت به وجود می آید:

 الف) دلایل روانی که تقصیر بعضی هاست.

ب) دلایل اقتصادی که تقصیر بعضی هاست.

 

نخبه ب؛

1) آیا کانال مخفی بین ایران و آمریکا وجود داره؟

نخبه:  نه؛ ما هیچ چیز مخفی با ملت های جهان و ملت خودمان نداریم.

 

2)  ممکن است مفاد پیام آقای پوتین را برای ما هم بگید؟

نخبه: نه؛ ممکن نیست.

 

پی نوشت: این داستان! کاملاً خیالی است؛ و در دنیای واقعیت نمونه ای برای آن نمی یابید. ما گشتیم نبود!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 22:26  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

هیچ کس نیکوکار نیست؛ در تمام عالم یک بیگناه هم یافت نمی شود؛ هیچ کس به راه خدا نرفته؛ و کسی واقعاً طالب او نبوده است؛ و همه از او روی برگردانیده اند؛ همه به راه خطا رفته اند؛ حتی یک نفر هم نیست که نیکوکار بوده باشد؛ سخنان ایشان کثیف و متعفن است؛ همچو بوی تعفنی که از قبر به مشام می رسد؛ زبانشان را برای فریب دادن بکار می برند؛ سخنانشان همچو نیش مار کشنده است؛ دهانشان پر از لعنت و تلخی است؛ پاهایشان برای خون ریختن شتابان است؛ به هر جا برسند پریشانی و ویرانی به جا میگذارند؛ از آرامش الهی نصیبی ندارند؛ احترام و ترس از خدا جایی در قلبشان ندارد؛ شاید کسی فکر کند که این مردمان چقدر پست هستند که دست به چنین کارهایی میزنند؛ اما کسی که چنین فکر میکند، خودش نیز بهتر از آنها نیست؛ هرگاه کسی بگوید که این افراد بدکار باید مجازات شوند، در واقع خود را محکوم کرده است؛ چون او نیز همان گناهان را مرتکب می شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:2  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

16 آذر، خوب یادم است تا پارسال روز دانشجو بود. اما امسال تغییر خویشکاری داده است (تغییر داده اند) به روز کودک و تلویزیون. صدایی از سیما شنیده نمی شود از دانشجو و دغدغه های امروز او. حتی علت شهادت دیروزش را نمی گویند، گویی که دیگر رژیم پهلوی خون فرزندان این مملکت را به زمین نریخته است.

مهم نیست، بگذریم؛ خودمان را به خواب بزنیم و امیدوار باشیم که کابوس 16 آذر را نبینیم.

دوست دانشجویم این روز را به تو تبریک می گویم، و روز کودک را به تلویزیون.

دانشگاه همیشه زنده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:18  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

فردا دادگاه دارم. خودم را محاکمه خواهم کرد، دادگاه به خاطر مسائی عِرضی غیر علنی خواهد بود. از هیئت منصفه خبری نیست. وکیل خودم هستم اما دفاعیه ای برای خودم تهیه نکرده ام. دادستان و قاضی یکی هستند، همان وکیل، همان متهم. نشریات صبح نوشته اند که متهم حداقل به حبسی طولانی مدت محکوم خواهد شد. برخی کارشناسان می گویند شاید متهم را به اعدام محکوم کنند!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:12  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

نمی دانم باید شکر گزارد یا نه؟! ظاهر و باطنمان یکی شده، و همه ظاهر.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:12  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت...؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 0:40  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

افسوس که خلق سخت کوته نظرند

وز هرچه فروشند یکی جو نخرند

بی هیچ بهانه دشمن یکدگرند

قصه چه کنم که جملشان درد سرند

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:35  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

خدا من را باکتری آفرید. از یک قطره آب بد بو، یک تکه لجن. و الآن بعد از 23 سال کوهی از لجنم. انگار در این سالها به تکثیر خود پرداخته ام. هر بار که خود را نصف کردم، 2 برابر شدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:25  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

هیچ کس ابدی نیست؛ حتی شما دوست عزیز!!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 23:48  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

ابله!

در این قصۀ شوم

که همه از پشت خنجر می زنند

تو سپرت را محکم چسبیده ای؟!

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:6  توسط ح.شرفی ( امید )  | 

آقای رئیس جمهور!

چند سؤال از شما دارم! در بهترین شرایط 6 سال دیگر رئیس جمهورید. و اگر به قول دوستانتان 24 ساعته مشغول رفع مشکلات مردم باشید، 52560 ساعت دیگر از عمرِ دورۀ ریاست جمهوریتان باقی مانده است. اگر بر مبنای عدالت (شعار همیشگیتان) این زمان را تقسیم کنید به هر ایرانی حدود 00075/0 ساعت می رسد؛ شما مهندس هستید و بهتر از من می دانید که این زمان خیلی کمتر از یک دقیقه است برای هر ایرانی؛

و اما سؤال اینجاست که شما چگونه این زمان را تقسیم می کنید؟ چه مدت را برای دیدار با من و امثال من (منتقدان دولتتان) تخصیص داده اید؟ چه مدت را به دیدار مردمانی می پردازید که دیدن چند دقیقه ای شما را معیاری برای رأی دادنشان در 2 سال آینده نمی دانند؟ هدفتان را خوب انتخاب کرده اید، کسانی که کدخدای دهشان را به زحمت می دیدند، چه رسد به شهردار و فرماندار و استاندار! (که این هم جای تأسف دارد) و حالا به یکبار رئیس جمهور را در مقابلِ خود می بینند و آن هم با واکمنی در دست، هدیه برای بچه هایی که، موسیقی را به عنوان خط قرمز به آنها تفهیم کرده اند. این مردم هرگز نشنیده اند که قرار بود پولِ نفتی بر سر سفره اشان بیاید، و نیامد. اما این شاید برای شما مهم نیست، شاید مهم این است که آنها ببینند مردی از دور می آید، مردی با صندوق عقبی پر از هدیه می آید، مردی با واکمن می آید و آن مرد هم کسی نیست جز رئیس جمهور.

مردمانی که هرگز برایشان مهم نیست چرا دهدار دارند و وظیفه استاندار چیست؛ چرا شهرداران حرف هایشان را نمی شنوند، که شهریاران خود پرونده به دست بگیرند و همت کنند در جهت رفع مسائل. مردمانی که نمی پرسند چرا وزیر انتخاب می شود و نقش وکیل شهر و یا روستایشان در مجلس چیست.

آقای رئیس جمهور امیدوارم این ملاقات ها مانند ثابت نگه داشتن پول آب و برق و بنزین کارکرد انتخاباتی نداشته باشد.

امیدوارم که دام تزویر نباشد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:27  توسط ح.شرفی ( امید )  |